حج 92

                                    به نام خدا

              ....گفتم چوخواهی رنج من آن رنج باشدگنج من

برای اولین بار با لباس احرام از درب مروه وارد شدم در طول راه قبل از  رسیدن به صفا با تعجب به مردم نگاه میکردم از ملیتهای مختلف با رنگهای مختلف ولی همراه هم دریک هدف مشترک پا جای پای هاجر می گذارند. و طول صفا مروه را طی می کنند با خودفکر میکنم مگر هاجر چه کرده بود ولی شلوغی مسیر و وجود ملیتهای مختلف اجازه تمرکز فکر را نمی دهد به صفا که رسیدم درست پائین کوه صفا گوشه ای از خانه خدا معلوم میشود و همین مقدار برای خارج شدن اشک شوق کافیست ."الله اکبر" وسراسیمه برای دیدن کعبه بسویش می روم و بدون اراده در صف طواف قرار می گیرم و الله اکبر گویان به گردش می چرخم طنین الله اکبر تمام وجودم را تسخیر می کند  از مقام ابراهیم میگذرم، و احساس آرامش عجیبی است به محل شکاف کعبه برای تولد علی خیره می مانم و نسیمی که از این طرف می آید حتما نسیم بهشت است ولی خیلی زود تمام می شود به سنگ بهشتی خیره میشوم و دور اول به پایان می رسد. باید آرزو می کردم ولی فراموش کردم به طواف ادامه می دهم تا دور هفتم و به احترام ابراهیم نماز پشت مقام ابراهیم  و روبه کعبه می خوانم ولی هنوز همه چیز برای من غیر قابل درک است احساس می کنم تا چند دقیقه دیگر به حضور پذیرفته خواهم شد و طنین الله اکبر مرا با خود به فضای کعبه می برد گاهی خنده و گاهی گریه ولی هر دو از شوق است ومن قادر به تفکر نیستم  بی صبرانه منتظرم که به حضور پذیرفته شوم ولی چگونه یا چطور نمی دانم آرزویم را تکرار می کنم."خدای کعبه می خواهم چشم دلم بینا شود"  نماز شکر را به جا آورده به سوی سعی می روم شاید که پس از مراسم به حضورپذیرفته شوم از صفا شروع و بطرف مروه ادامه می دهم گاهی آرام وگاهی تند به همان حالت که هاجر رفته بود ولی داستان هاجر چه بود خدایا هاجر از مقربین بود چرا باید هفت بار طی مسیر می کرد و من در دور هفتم دریافتم هرکس کاری را به نیت خدا و باسعی وکوشش انجام دهد حتما به هدفش خواهد رسید و رمزی از  رموز مراسم گشوده شد شاید بعداز گشوده شدن رموز همه مراسم من را هم به حضور بپذیرند. من رفتم ولی کعبه با نگاهم بود دلم در گروش با خودم زمزمه میکردم"جمعی به تو مشغول وتوغایب زمیانه"  و روزهای بعد سراپا ذوق برای عبادت و نماز به کعبه برمی گشتم و منتظر بودم که چگونه باید  به حضورپذیرفته شوم  وساعتها به کعبه خیره می شدم و فکر میکردم کلید کارم با نگاه به کعبه پیدا خواهد شد ولی هر روز که می آمدم شوق بیشتری داشتم تا اینکه ظهر روز نهم  سرزمین عرفاتش مرا دگرکون کرد هرچه به گناهان خوداعتراف می کردم  ابعاد کرم خدا را بیشتر می دیدم  و همه گناهانم را گفتم و دانستم که بخشش بی نهایت است ولطف بی کران  و بخشی از صفات خدائیش را دیدم بر خود لرزیدم  ودر عرفات دریافتم که خدا مهربان است و بندگانش را دوست دارد و از خطاهای بندگانش میگذردو آنچه او آفریده و می آفریند برای آسایش بندگانش می باشد ودریافتم که خدای مهربان بهشت را آفریده و ساخت جهنم کار اونیست کار بندگانش می باشد و ما جهنم را می آفرینیم و خود و نزدیکان را به آن وارد کرده و عذاب را تولید می کنیم  وآنگاه به بزرگیش پی بردم  تا جائی که در مشعر توان چگونگی عبادت از کف رفته بود در نیمه شب دهم برای عبادت آماده شدم و وقتی یاد سرزمین عرفات افتادم فقط توانستم بگویم" الله اکبر"  برای اقامه ایستاده بودم ولی سکوت حکمفرما بود وبس و در مشعرش نتوانستم که حق مطلب را اداکنم دست خالی برگشتم  چراکه من قطره ای بودم در دریای بیکران خدا  سکوت اختیارکردم و لیاقت بندگی را درخود نیافتم واز اینجا به بعدموانع اصلی راهمان نمایانتر می شود برای رمی شیطان سوم رفتم دریافتم که همان منیت ما شیطان سوم است که باید هر روز رمی کنیم ولی افسوس که ما هرروز تائیدش کرده و باوجود او زنده ایم اگر این شیطان رمی نشود رمی دیگر شیطانها بی فایده است. در راه برگشت به منا با خودم  اندیشیدم که چگونه می توان از منیت خلاص شد دانستم که کاری بس دشوار است  قربانی انجام شد و بخشش در راه خدا را آموختم  و پس از آن تقصیر و باز از خود می پرسم چگونه باید به زیر رفت برای دوباره روئیدن تا تقصیر انجام شود واین درست بعداز رمی شیطان سوم است و کاری دشوارتر از آن ولی هر دو در یک سو هر دو با من من کار دارد و انجامش بس دشوار .  و رفتن به جنگ من کاری دشوار است که هر روز باید انجام شود. و از آنجا به کعبه برگشتم تا طواف انجام دهم دیگر احساس میکردم لیاقت نگاه کردن به کعبه  را ندارم و با سری افکنده طواف انجام شد دیگر آرزوئی نبود برای برآورده شدن و به جای نماز شکر نماز توبه بجا آوردم دیگر دانستم که چشم بینا برای دل لیاقتی دیگری می خواهد و همین که تا اینجا آمدم خیلی هم زیاد است با ندامت به صفا رفتم و نیت کردم هیچ کاری را بجز قربت خدا انجام ندهم برای رمی هر سه شیطان برگشتم شیطان اول خشم و شیطان دوم ترس است که هردو آنها مارا از راه خدا دور خواهد کرد و سپس رمی شیطان سوم هم انجام شد  و روز بعد هر سه شیطان رمی شدند باشد که یاد گرفته باشیم که هر روز باید این سه شیطان را رمی کنیم و اگر توانستیم آنوقت حاجی شده ایم و اگر نه هنوز حاجی در بند شیطانیم با گفتن اذان از این محل خارج شدیم  و تا چشم کار میکرد صف حاجیان برای رمی می آمدند  نگاهی به پشت سر عظمت لشکر خدا را می رساند ونظم و ترتیب حرکت را و احساس می کردی در یک نمایشی شرکت کردی که کارگران آن فرشتگان هستند و ما بازیگران  آن و روز دوازدهم مراسم تمام شد و من خسته از گذشته ام، بازگشتم. خدایا فرصتی ده تا جبرانش کنم اگر لایق باشم                                                                    

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهبازی

[شیطان] فهمیدم نباید از هیچی ترسید چون از خدا دور می شوی. هرچند حاجی نیستم ولی دیگر در بند شیطان هم نیستم.

شهناز بهنام

در مکه که رفته بودم خیال می کردم دیگر گناهانم پاک شده غافل از اینکه تمتم گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم خطا انگاشته و نوشته شده بود در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش می گردنند .در مکه دیدم هیچکس به فکر دوره گرد فقیر نیست و دوست دارد زودتر به خدا برسد تا گناهان خویش بزداید.در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش بر گردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم

شهناز بهنام

مطلب بالا بر پرگرفته ازیا داشتهای حسین پناهی بود که به نظرم جالب آمده و دیدگاهش از نظر اینکه خدا همه جا می توتند حضور داشته باشد امیدوارم بار معنوی این سفر برای شما و همسر گرامی همواره در یاد و خاطرتان بماند

magide

khobb bood

majideh mofidi

بسیار خوب و معنوی بود ولی ما همچنان دربند شیطانیم

تمام رنج سفر به اين آگاهي مي ارزد كه " خداي مهربان بهشت را ساخته و جهنم كار او نيست. اميدوارم هم چنان كه خداوند لياقت حضور در چنين شكوهي را به ما داده است ، خود نگهبان دستاوردي باشد كه همگان را لياقت درك آن نيست

جعفرزاده

سلام از حالتان چه خوب گفتیدو مرا به وادی عشق برد دلنوشته تان .بر صراط حق مستدام باشید

قاسم شهبازی

عالی بود .

abbas

سلام احساس خودتون را در قلمتان زيبا جاري كرديد . اميدوارم منطق سدي بر اين جريان ايجاد نكنه. با احترام پسر خاله

هتل شبستان رشت

سلام مطالبتون زیبا و دلنشین بود عالی بود حتما به ما سر بزنید اگه دوست داشتید نظر هم بزارید موفق باشید [گل]